Logo
Iranian Magazine
Home      Talk Here


From Editor
به چند نفر حمال ترجیحا با مدک دکترا نیازمندیم
لطفا با در دست داشتن مدرک تحصیلی دکترای خود به اداره حمالی و امگریشن کانادای متمدن مراجعه فرمائید . بدیعی است که بابت شغل حمالی حقوق کمتری دریافت نموده و نصف حقوق شما را بابت مالیات های مختلف از شما خواهیم گرفت . در عو ض یک هویج درشت به شما برای شاف کردن به ماتحت جناب عالی آن هم به نام حقوق بشر اهدا خواهد شد .
 
تصمیم گرفتم سکوت را بشکنم واینها
در غرب برداشت آنها از زندگی فقط مادیات است . حقوق بشر هم برای اینها فقط وسیله ای برای رسیدن به هدف های فرصت طلبانه خود می باشد. وقتی من از آنها در مورد تعداد بی خانمان ها و افراد معتاد و ازدیاد مشروبات الکلی در بین جوانان می پرسم . سکوت می کنند . سئوالات زیادی است که باید به آنها پاسخ داد . گفتن نداشتن آزادی و دمکراسی که دلیلی برای انقلاب کردن نیست . اگر بود همه دولت های دنیا می با یست به همین سرنوشت گرفتار شوند. اگر زندان و شکنجه کردن ملاک باشد . اسرائیل و آمریکا را باید در ردیف اول جنایت کاران دنیا اول محاکمه کرد بعد رفت دنبال ایران . اگر ثروتمندان پول دارند و قدرت این دلیل نشد که زور گوئی نمایند . من نمی دانم به چه دلیلی باید حکومت ایران را سرنگون کنیم ؟
Paivand Montreal
 
Iran Hamei
 
یک راه آسان برای جلوگیری از ریزش مو    
مصرف ماءالشعیر برای جلوگیری از ریزش مو مفید است.

به گزارش خبرگزاری فارس، یک متخصص تغذیه گفت: ماءالشعیر حاوی ویتامین‌های گروه  است که مصرف آن برای رشد مو و جلوگیری از ریزش آن مفید است. مرتضی صفوی افزود: ماءالشعیر دارای چند نوع ترکیب مختلف از جمله ساکارز، گلوکز، مالتوز و ویتامین C، ویتامین‌های گروه B، اسیدهای آلی، انواع آمینواسیدها، املاح، اسید نوکلئیک و آب گازدار است.

وی گفت: ته مزه تلخ ماءالشعیر مربوط به ماده رازک است، با خاصیت آنتی‌بیوتیکی که به پایداری ماءالشعیر کمک می‌کند و عصاره رازک خواص طبی زیادی دارد از جمله موجب دفع سنگ کلیه می‌شود، مدر و ضد‌عفونی‌کننده دستگاه گوارش و دستگاه تنفس است.

این متخصص تغذیه افزود: ویتامین‌های گروه B و آمینواسیدهای موجود در ماءالشعیر برای پوست و مو بسیار مفید هستند و برای رشد مو و جلوگیری از ریزش آن می‌تواند‌ مفید باشد.

صفوی گفت: ویتامین‌ها گروه B محلول در آب هستند و به راحتی وارد فاز آبی ماءالشعیر در حین جوشش می‌شوند که در سنتز میانجی‌های عصبی نقش مهمی دارند، باعث رفع استرس و بسیاری از اختلالات عصبی دیگر می‌شوند.
 
  • وقتي چانه ما ايراني‌ها براي تعارف كردن گرم مي‌شود، اصلا كسي جلودارمان نيست. مثل اين كه مي‌خواهيم همه توانمان را در كلمه‌ها جمع كنيم و نشان دهيم آنقدر باشعور و مهربان و مودبيم كه يكه‌تازي مي‌كنيم و كسي حريف زبانمان نمي‌شود.

    جان و مال فرقي نمي‌كند، چون در ماراتن تعارف كردن نه جان آدم و نه مال و ثروت هيچ ارزشي ندارد و مي‌شود خيلي راحت از كيسه خليفه بخشيد. اصلا ما ايراني‌ها همه حاتم طايي هستم و اگر فداي كسي بشويم و قربانش برويم و همه دارايي‌مان را به پايش بريزيم، ترسي به خود راه نمي‌دهيم.

 

جایزه 5 میلیارد تومانی صهیونیستها به گوگوش

 
گوگوش فاحشه رقاصه و حمایت از دمکراسی ؟
کلیه افرادی که قصد ورود به سالن برگزاری این کنسرت را داشتند به شدت بازرسی و از زیر دستگاههای الکترونیک عبور داده می شدند.
همچنین ماموران امنیتی سالن از ورود هر گونه وسایل توسط تماشاگران به داخل محل برگزاری کنسرت جلوگیری می کردند.
این کنسرت که تبلیغات آن از یک ماه پیش در شبکه صهیونیستی "فارسی 1" منتشر می شد، با حضور بیش از شش هزار نفر که تقریبا همگی آنها ایرانی بودند ، اجرا شد .
بلیط این کنسرت با توجه به مکان آن 340 درهم ( 95 هزار تومان)، 550 درهم ( 150 هزار تومان)، 750 درهم ( 202 هزار تومان)، 1100 درهم ( 297 هزار تومان ) و دو هزار درهم ( 540 هزار تومان) از یک هفته پیش در مراکز فروشگاهی ایرانی در دبی به فروش می رفت.
به گفته یکی از مسوولان فروش بلیط کنسرت گوگوش، تقریبا 90 درصد بلیط های این کنسرت به فروش رفته بود و بسیاری از بلیط ها توسط گردشگران ایرانی از قبل رزرو شده بودند.
برنامه این کنسرت توسط "فرانک محمودی" ، شبکه فارسی 1، فروشگاه "قریه الهدایا" و شرکت "اوسیس" پشتیبانی مالی شده بود.
شبکه فارسی 1 متعلق به "رابرت مورداک " صهیونیست است که دارای بزرگترین کمپانی رسانه ای جهان است و بیش از 100 شبکه تلویزیونی ، رادیویی ، مجله و روزنامه در اختیار دارد.
گوگوش برای اجرای این برنامه 5 میلیون دلار دریافت کرده بود و تمامی هزینه های هتل ، ایاب و ذهاب و نوازندگان این کنسرت با برنامه ریزان آن بود .
وی پیش از برگزاری کنسرت خود در دبی ، یکشنبه شب نیز در لندن برگزار کرده بود.
کنسرت این خواننده بدنام زمان طاغوت که تحت تدابیر شدید امنیتی برگزار شد ، از 10 شب آغاز و حدود ساعت دو بامداد به اتمام رسید.
بسیاری از زنان و مردان ایرانی که برای دیدن این کنسرت به دبی سفر کرده بودند، با وضعیتی غیر متعارف و پوششی که در محل برگزاری آن جلب توجه می کرد، حضور یافته بودند.
برخی از اتباع دیگر کشورها از جمله هندیها ، پاکستانیها و اعراب که از زمان کنسرت آگاه شده بودند، برای دیدن حضور زنان ایرانی ! در حوالی این محل حضور یافته بودند.
در اطراف محل برگزاری کنسرت که در نمایشگاههای دایمی دبی برگزار شد ، هیچگونه خودرو و مامور پلیسی وجود نداشت و مسوولیت تامین امنیت آن به عهده افراد لباس شخصی واگذار شده بود.
مردان سیاه پوست و تنومند مسوولیت کنترل حضور تماشاگران و نظم سالن را در اختیار داشتند و تنها پنج مامور پلیس در کنار سالن محل کنسرت نشسته بودند و در مسایل دخالتی نداشتند.
پیش از شروع کنسرت در دو مونیتور بزرگ در داخل سالن و همچنین در بین دو بخش برنامه ، تبلیغ رادیو فردا و شبکه فارسی 1 پخش می شد.
گوگوش با حضور در صحنه بلافاصله شروع به آواز خوانی کرد و در بین ترانه های خود برخی جوک ها را بیان می کرد که در بین آنها دو جوک سیاسی نیز شنیده شد.
وی در بخش دوم برنامه خود آهنگی را تقدیم "ندا آقاسلطان " کرد. پس از اتمام این ترانه گروه کوچکی از تماشاگران قصد سر دادن شعارهایی را داشتند که بلافاصله توسط مامور امنیتی داخل سالن ساکت شدند و مجالی برای شعار دادن پیدا نکردند.
البته از ابتدای شروع برنامه تعداد زیادی از تماشاگران شب رنگهایی به رنگ سبز در سالن تکان می دادند و با دست علامت "V" را نشان می دادند.
این خواننده دوران طاغوت آخرین آلبوم خود را به نام "حجم سبز" به تازگی منتشر کرده که در جریان کنسرت برای آن نیز تبلیغ می کرد.
یک مقام آگاه پیشتر در این ارتباط گفته بود که نسبت به سیاسی شدن اینگونه برنامه ها به مقامات اماراتی هشدار داده شده و آنان متعهد شده اند که از هرگونه شعار دادن علیه جمهوری اسلامی ایران در این برنامه ها جلوگیری کنند.
نکته حایز اهمیت در این کنسرت حضور برخی زنان ایرانی با حجاب کامل در سالن برگزاری کنسرت گوگوش بود که در طول اجرای برنامه در صندلی خود بدون هرگونه حرکت اضافی نشسته بودند.
بسیاری دیگر از زنان، دختران و مردانی که با لباسهای غیر متعارف در سالن حضور داشتند، در طول برنامه به صورت مختلط به رقص و پایکوبی مشغول بودند و صحنه های زننده ای را ایجاد کردند.
در داخل سالن برگزاری کنسرت همچنین مکانهایی برای فروش مشروبات الکلی در نظر گرفته شده بود که بسیاری از تماشاگران در طول برنامه مشغول خرید از این مکانها بودند.
تقریبا بوی تند الکل در سالن کنسرت گوگوش آزار دهنده بود. بسیاری از حاضران در محل به دلیل مصرف مشروبات الکلی وضعیت عادی نداشتند.
بادی گاردها (محافظان سیاه پوست ) نیز اکثرا مشروب الکلی مصرف کرده بودند و با هرگونه حرکت اضافی به شدت برخورد می کردند.
 
   مخملباف محصول مشترك صيغه و عقده
 
 

مخملباف در سال 58 از طریق مادرش با فاطمه مشکینی آشنا می شود وسپس با وی ازدواج می کند. محسن مخملباف در زندگی خصوصی ومشترک اش با فاطمه مشکینی دچار بحران شدیدی (مظنونیت روانی خیانت همسرش به وی) می شود و پس از درگیری های متعدد زندگی فاطمه مشکینی با خود سوزی یاخودکشی در حضور خواهرش مرضیه؛همسر فعلی محسن)پایان می یابد. پایان غم انگیز زندگی فاطمه مشکینی،مخملباف را به ابتکار ترفندی دیگرسوق می دهد."ازدواج با خواهر زن "!
اگر چه واقعا محسن مخملباف چيزي براي ارائه در عرصه هنر و انديشه ندارد اما عده اي تلاش ميكنند تا از او يك چهره فرهيخته و مبتكر ارائه بدهند.كارهاي مخملباف ، ادعای فرهیختگی در مورد او را تكذيب ميكند و عموما ميشود او را يك سكسولوژيست آن هم بصورتی غير علمي معرفی کرد .
مخملباف در زندگی شخصی ازفقر شدید رنج می برد و با دیگران (دوستانش) نیز به خاطر داشتن زندگی خوب و رضایت بخش به شدت درگیر بود. به گفته مادرش محسن دائماً مریض بوده و در محیطی زنانه و زیر نظر خاله هایش بزرگ شد و به خاطر بیماری مداوم وی،برای شفا در امام زاده ها دخیل بسته می شد و به همین علت و برسراجبار وشرایط زندگی، به سمت مذهب روی می آورد و در کلاس های درس قرآن شرکت میکند.
مخملباف در سال 58 از طریق مادرش با فاطمه مشکینی آشنا می شود وسپس با وی ازدواج می کند. محسن مخملباف در زندگی خصوصی ومشترک اش با فاطمه مشکینی دچار بحران شدیدی (مظنونیت روانی خیانت همسرش به وی) می شود و پس از درگیری های متعدد زندگی فاطمه مشکینی با خود سوزی یاخودکشی در حضور خواهرش مرضیه؛همسر فعلی محسن)پایان می یابد. پایان غم انگیز زندگی فاطمه مشکینی،مخملباف را به ابتکار ترفندی دیگرسوق می دهد."ازدواج با خواهر زن "!
{اگرچه انگشت اتهام ارتباط نامشروع مخملباف با خواهرزنش(همسرفعلی اش) در زمان حیات فاطمه مشکینی برسر زبان بود.}
شخصیت نامتعادل مخملباف
یکی از دوستان مخملباف در باره کیش شخصیتی وی می گوید. مخملباف مدعی روشنفکری و هنر اسلامی بود و علیه روشنفکران و هنرمندان دیگر به شدت موضع می گرفت. میان خود و دیگران دیوار می کشید و با هنرمندان مخالف خود هرگز مواجه نمی شد .وی در ظاهر خود را فردی به شدت اخلاقی معرفی می کرد و دراین امر تا مرز افراط شدیدی پیش می رفت. تظاهر به دینداری می کرد و اهل افراط بود و همکارانش از ترس وی در مستراح سیگار میکشیدند. وی را می توان مظهر بارز چپ روی افراطی در چهره یک انقلابی نما دانست.
در پی دستگیری یکی از دوستان مخملباف توسط وزارت اطلاعات به اتهام جاسوسی برای منافقین ،مخملباف و برخی از دوستانش از طریق نخست وزیر وقت(میرحسین موسوی) پیگیر آزادی او می شوند و سرانجام نیز او را آزد می کنند.
عرصه ی کار هنری محسن مخملباف
از سال 59 وارد عرصه کار تولید آثار هنری شد و نقد می نوشت و به تدریج احساس کرد که سینما آن هنری است که باید از طریق آن حرف هایش را بزند و زیر نظر "منوچهر حقانی پرست " که از دست یاران سینمای قبل از انقلاب و کارمند ارشاد رژیم طاغوت بود در ساخت فیلم "توجیه" همکاری خود را آغاز کرد.
یکی از دوستان مخملباف می نویسد.در سالهای 63-64 حرکت سیاسی برعلیه جریان راست اقتصادی که عمدتاً به ضدیت با بازار و تجارت خارجی منجر می شد محور وحدت حزب الله شده بود وهنرمندان حزب الهی آن روز که مخملباف خود را به عنوان یکی از چهره های شاخص آن جریان معرفی می کرد. همین موضع را می گرفتند. مخملباف و دوستانش در این شرایط به موضع چپ افتادند.یا در حقیقت به طرح مسائل اقتصادی با دیدگاه جانبداری از مستضعفان و علیه بازار دست زدند. بحث انقلابیگری ، طرفداری از محرومان و پابرهنه ها مد روز بود و مظلومیت انقلابیونی که در شرایط بداقتصادی قربانی مطامع سرمایه داران می شدند مطرح می شد.
تناقص آشکار چپ گرایی و هیچ انگاری در آثار مخملباف وجود دارد .
انقلابیگری در "بایکوت "به مرگ واله منجر شد و تماشا گران ؛سینما را وقتی ترک می کردند به این نتیجه رسیدند که سیاست تلخ و سرد و سیاه و مبارزه بی نتیجه است . "باغ بلور " نیز نشان داد که راهی برای رستگاری نیست، در این فیلم چه "خورشید خانوم" رنج کشیده ی خوش گذران، چه "ملیحه" ایثار گر و چه "مرتضی" راننده، همه به تلخی و ناامیدی رسیده بودند ،دوموضوع درکنار هم وجود داشت:
1- مبارزه اصل است و باید مبارزه کرد
2- مبارزه بی نتیجه است
این تناقض آشکار شاید واکنش غیر سیاسی شدن مخملباف و فاصله گرفتن از سینمای تبلیغاتی و پا گذاشتن او برموضع انقلابی و ایدئولوژیک و چرخش از سیاست ادعای انقلابی بودن به عرصه جدید بود و در فیلم دستفروش در سال 65 تناقض آشکار را در نگرش خود نمایاند و فیلم دستفروش از یک سو بیانیه ای سیاسی بود و از سوی دیگر بیانیه ای سینمایی
مخملباف درطرح روی جلد"باغ بلور" هم از تابلو پیکاسو استفاده کرد تا نشان دهد که مخملباف یک چهره انقلابی وایدئولوژیک نیست، بلکه دیدگاه های شخصی در وی حکم میراند نه باور های اعتقادی و مذهبی.!؟
یکی از منتقدین آثارمخملباف می گوید:
ازنظر من ؛ چنانکه قبلاً نیز در آثار منتشر شده ام به اشاره گفته ام ، نیست انگاری همواره در آثار مخملباف وجود داشته است ، جهان – یا این جهان – از منظر او کریه و زشت ، روابط انسانی ناعادلانه و ظالمانه، سرنوشت انسان به سوی هیچ و پوچ، جامعه پر از مظالم اقتصادی و تبعیض و سیاست گردونه ای همواره به سوی نابودی شرافت انسانی! جهت داشته است و مبارزین قربانیانی که با تصمیم دیگران نابود می شوند.
آدم های آثار مخملباف همه ناقص اند ، زنها بی شوهر یا شوهر مرده اند یا تنها مانده و شوهرانشان به خیانت رفته اند، بچه ها ناقص الخلقه اند (دستفروش ) پزشکان چلاقند ( بای سیکل ران)، آدم ها یا دزدند یا جانی اند و فاسد (دستفروش و عروسی خوبان) رزمنده ها یا موجی اند یا شیمیایی یا معلول (عروسی خوبان )حتی آنها که سالمند هم لکنت زبان دارند
( درهمه فیلم ها) دنیای مخملباف در این فیلم ها دنیایی کریه و سیاه است و هستی ناقص و بی ارزش.!؟
بحران روانی – عاطفی مخملباف
مخملباف ناامید از حوزه هنری به سوی سینمای آرمانگرا روآورد ،تلخی و نیست انگاری سینمایش را درآخرین تلاش با آرمانگرایی شکست خورده ای نمایاند و نومید از دولت و نسل انقلاب درگیر و مواجه با دنیای درونی خود نیز شد.
در سال 66-67 محسن مخملباف به لندن رفت و در جشنواره لندن شرکت کرد . استقبال از او توسط دستگاه های استکباری و ملاقات با سران بنگاه های تبلیغاتی غرب و اهداء جوایز به آثار او ؛ نگاه مخملباف به استکبار و استعمار را جهت داد و در این ارتباط یکی از دوستان مخملباف می گوید:
محسن صبح همان روزی که از لندن بازگشته بود به سراغ من آمد .گفتگوهایش با من به نوعی گویای این نکته بود که وی تازه دریافته است تصورات او از غرب به معنای دنیای استعمار و استکبار تصوری نادرست بوده ؛ نگاهی تقدیس کننده و امیدوار به غرب داشت و گمانش براینکه درآنجا چنانکه می گویند نیست و از این پس لحن مخملباف که تا پیش از آن هرگز به اینکه فیلمی برای جشنواره ها بفرستد فکر نمی کرد ؛درگیر ساختن فیلم برای جشنواره ها شد.ایشان می افزاید که تغییرات ماهیتی مخملباف !؟ اگر واقعاً چنین تغییراتی درونی رخ داده باشد – ناشی از غرور و خود خواهی و مسائل درونی و درگیری های شخصیتی اوست .

Your Letter
smile of the washroom over my hand ? make me sick I am artist not guy to clean washroom for white Canadian?
for how longs Immigrant must do all this dirty jobs here for lazy Canadian?
 
۱۴ فروردين ۱۳۸۹


 باب كيست؟




سيدعلي محمد شيرازي بنيانگذار فرقه ضاله «بابيه» در محرم ۱235 قمري در شهر شيراز به دنيا آمد. پدرش رضا و مادرش فاطمه بيگم و بنابه قولي خديجه بيگم نام داشت. خواندن و نوشتن را به شيوه معمول زمانه خويش در شيراز آغاز كرد. هنوز كودك بود كه پدرش را از دست داد، به همين سبب روانه بندر بوشهر شد و تحت كفالت دايي اش قرار گرفت و مدتي را نزد يك مكتب دار كه از پيروان فرقه «شيخيه» بود، به كار آموختن پرداخت. و چون به سن رشد و بلوغ رسيد در كنار دايي خود به كسب و كار در «كمپاني ساسون» كه سهام و مالكيت آن متعلق به يكي از كلان سرمايه داران يهودي بغداد بود و در بندر بوشهر و بمبئي هندوستان به كار تجارت ترياك اشتغال داشت، پرداخت. وظيفه سيدعلي محمد در آغاز اين همكاري، انجام كار بسيار دشوار «ترياك مالي» بود.
بسياري از كارشناسان بر اين عقيده اند كه حداقل روزي ده ساعت كار در زير آفتاب سوزان بندر بوشهر به مشاعر «سيدعلي محمد شيرازي» آسيب رسانده و از او موجودي «ماليخوليايي» - كه ادعاي تصرف در ماه و ستارگان را داشت- ساخته بود. اين نكته در خاطرات پرنس كينياز دالگوركي سفير كبير روسيه در ايران درباره سيدعلي محمد باب آمده است.

سيدعلي محمد شيرازي» (باب) كه دوران مكتب و تحصيلات مقدماتي خود در بوشهر را تحت نظر معلمي به نام شيخ عابد كه داراي اعتقادات متعصبانه «شيخيگري»¤ و از پيروان شيخ احمد احسايي پيشواي بزرگ و بنيانگذار اين فرقه بود، گذرانده و در شمار معتقدان اين فرقه درآمده بود، با هدف تكميل معلومات خود، سفري هم به كربلا مي رود و در آنجا مدت زماني را در كلاس درس سيدكاظم رشتي پيشواي وقت «شيخيه» و جانشين شيخ احمد احسايي، مؤسس اين فرقه، حضور مي يابد.
بابي ها و بهايي ها سيدعلي محمد شيرازي را صاحب «علم لدنّي» مي دانند و در اين مورد بشدت مبالغه مي كنند.

سيدعلي محمد با اينكه در كربلا و در حلقه ياران نزديك ملاكاظم رشتي نبود، تحت تأثير تلقينات پرنس دالگوركي بلافاصله ادعاي جانشيني او را مطرح ساخت و درست يك سال بعد، در سال 1260 قمري كه مصادف با هزارمين سال غيبت امام عصر (عج) بود، با حمايت كانونهاي متنفذ و مرموز استعماري، دعوي خويش را مطرح نمود و ضمن اينكه خود را «ركن رابع» خواند، ادعا كرد كه «باب» امام زمان (عج) است و در نشست و برخاست هاي روزانه و در ميان اطرافيان خود گفت كه «من مبشر ظهور امام زمان و باب او هستم و هركس كه به ظهور حضرت مهدي (عج) اعتقاد و ايمان دارد، بايد ابتدا با من كه «باب» و «در» او هستم بيعت كند». وي حتي حديث «انا مدينه العلم و علي بابها» را در جهت اثبات اين ادعاي خود معني و تفسير مي كرد و مي گفت، حتي حضرت رسول اكرم (ص) به حقانيت و ظهور من اشاره كرده و فرموده اند: «من شهر علم هستم و علي باب».
هائيان بر اين اعتقادند كه «سيدعلي محمدباب» براي اعلام ظهور خود ابتدا به مكه مي رود و پس از ابلاغ اين امر به زايران بيت الله الحرام، از آن جا دوباره به شيراز باز مي گردد و با وسعت و دامنه بيشتري ادعاي خود را مطرح مي سازد. اين امر موجب فتنه و فساد مي شود تا جايي كه حاكم فارس او را بازداشت مي كند و سرانجام زماني كه بيماري وبا در شيراز شايع شده بود، به اصفهان مي رود.
بابيان و بهائيان اعتقاد دارند كه او شش مرتبه ادعاي خويش را تغيير داد. در مرتبه اول به سيد ذكر مشهور مي شود و ادعاي «ذكريت» مي كند. در مرتبه دوم ادعاي «بابيّت» مي نمايد و خود را باب و نايب خاص امام زمان (عج) و واسطه خير و فيض بين او و مردم معرفي مي كند. در مرتبه سوم دعوي «مهدويت» مي نمايد و خود را مهدي موعود مي داند. در مرتبه چهارم ادعاي «نبوت» مي كند و خويشتن را پيامبر معرفي مي نمايد. در مرتبه پنجم ادعاي «ربوبيت» و در مرحله و مرتبه ششم دعوي «الوهيت» مي كند!(13)

از نكات مهمي كه شائبه دخالت قدرتهاي استعماري را در ماجراي ايجاد فرقه «بابيگري» و «بهائيگري» به يقين مبدل مي سازد، حضور كنسول روسيه در مراسم اعدام «باب» و درخواست عفو براي اوست. بهاييان مدعي اند وقتي به خواسته كنسول توجه نمي شود و جنازه باب را به خندق مي اندازند، وي نقاش ماهري را به محلي كه جسد باب انداخته شده بود، مي برد و از روي آن تصويري تهيه مي نمايد كه نمونه اي از اين تصوير هم اكنون در محل دفن او قرار دارد.

بهائيت را بشناسيم
ميرزا حسينعلي نوري (بهأالله) در سال 1233 قمري در تهران به دنيا آمد. پدرش «ميرزا عباس» به كار منشيگري و حسابداري و معلمي در خانه شاهزادگان و اشراف روزگار اشتغال داشت و حسينعلي خواندن و نوشتن را نزد پدر آموخت. البته او بعدها ادعاي «امّي» بودن كرد، اما خواهرش اين امر را تكذيب مي كند.
با پيدايي «سيدعلي محمد شيرازي» (باب)، ميرزا حسينعلي با پيروي از فرقهه بابيگري كم كم از سران مهم فرقه «بابيه» مي شود. وي در افتضاحات «بدشت» واقع در حوالي شمال شرقي كشور كه در آنجا هواداران و پيروان «باب» نسخ دين مبين اسلام را اعلام كردند، حضوري فعال داشت. در اين روز طاهره قره العين با چند تن از مردان پيرو باب همبستر شد و چون خبر اعمال زشت و غير اخلاقي و پرده دري هاي آنان به محمدشاه قاجار رسيد فرمان قتل او را صادر كرد. اما با مرگ محمدشاه اين فرمان اجرا نشد و ميرزاحسينعلي با حمايت مأموران سفارت روسيه به تهران بازگشت.
بهائيان بر اين اعتقادند كه پس از آزادي «ميرزاحسينعلي نوري»، سفير روسيه رسماً از او دعوت كرد تا به خاك روسيه برود. اما دولت ايران وي را به عراق فرستاد و او را در حالي كه توسط تعدادي از نيروهاي روسي و ايراني همراهي مي شد، از ايران تبعيد كرد.
ميرزاحسينعلي نوري پس از آزادي از زندان لوح ويژه اي به زبان عربي درباره امپراتور روسيه نيكلاويج الكساندردوم صادر مي كند كه متن فارسي آن به اين شرح است:
«يكي از سفيران تو مرا هنگامي كه در زندان تهران زير غل و زنجير بودم ياري و همراهي كرد و به اين خاطر خداوند براي تو مقامي معين فرمود كه جز خودش هيچكس رفعت آن را نمي داند»(25).
بابيان وبهائيان توسل به زور را براي پذيرفتن آئين خودمنع كرده بودند، مگر در مورد مسلمانان كه مال و جان و ناموس آنان را مباح اعلام كرده و حتي آنان را شكنجه مي دادند و سپس به شهادت مي رساندند. البته قساوت و سبعيت از جمله خصائص اوليه اعضاي فرقه بابيت بوده كه فريدون آدميت در مورد آنان گفته است كه آنان در جريان شورشهاي خود با مردم و نيروهاي دولتي رفتاري سبعانه داشتند و اسيران جنگي رادست و پا مي بريدند و در آتش مي سوزاندند. او بساط بهأ را از روز نخست مبتني بر دستگاه ميرغضبي و آدمكشي مي داند(26) و عبدالحميد آيتي نيزبهائيان را داراي اخلاقي خشن و سخت دل و كينه جو و متظاهر به مهر ومحبت معرفي مي كند. (27)
در اين مورد مي توان به حادثه تلخ قلعه طبرسي مازندران و حوادث خونبار «زنجان» توسط بابيان كه با قتل و غارت و جنايات بيشماري همراه بود و بالأخره پس از خونريزي بسيار توسط حكومت سركوب شد، اشاره كرد. (28)

ميرزا حسينعلي «بهأالله» پس از رسيدن به عكا به صورت كامل و علني دست از ادعاي نايب باب بودن برداشت و رسماً خود را پيامبر ناميد و فرقه «بهائيت» را بنيان گذاشت كه فوراً از جانب دولت روسيه به رسميت شناخته شد. دولت استعماري روسيه پس از به رسميت شناختن فرقه ضاله بهائيت به عنوان يك دين، همه گونه امكانات در اختيار آنها گذاشت. اين دولت در نخستين اقدام مرزهاي خود را به روي بهائيان گشود و اولين معبد اين فرقه را به نام «مشرق الاذكار» در شهر عشق آباد ايجاد كرد.

ميرزا حسينعلي نوري (بهأالله) پس از 24 سال زندگي در شهر «عكا» در روز دوم ذيقعده 1309 هجري قمري مرد و در همان شهر دفن شد كه هم اكنون قبر او قبله بهائيان است.
«قبله ما اهل بهأ روضه مباركه در مدينه عكا مي باشد كه در وقت نماز خواندن بايد رو به آن بايستيم و قلباً متوجه به «جمال قدم» يعني بهأ باشيم. . . »(40)
40- بررسي باب و بهأ، جلد دوم، ص .12
جانشينان بهاء الله
«ميرزا حسينعلي» بهاء الله از همسراول خود پسري به نام عباس داشت و ازهمسر ديگرش نيز صاحب سه پسر شده بود. براساس توافقي كه در زمان حيات بهأالله انجام شد، قرار بود ابتدا عباس افندي، فرزند ارشد او، جانشين پدر شود و پس از او محمدعلي افندي، پسر بزرگ زن ديگرش، جاي او را بگيرد. اما با مرگ «بهاء الله » بين فرزندانش جدايي واختلاف افتاد و «محمد علي افندي» به همراه برادران و خواهرانش و پسرعموها همگي عليه عباس افندي (عبدالبهاء) پسر بزرگ بهاء الله شوريدندو زعامت او را گردن نگذاشتند. اما در نهايت او به جانشيني بهاء الله دست يافت و با عنوان
«عبدالبهاء » تا سال 1300 شمسي رهبري فرقه ضاله بهائيت را در دست داشت. «عباس افندي» روحيه اي محافظه كار داشت و همواره خود را «غلام بهاء» مي خواند. وي بشدت وابسته بود و هر روز خود را در ظل حمايت يك دولت قرار مي داد. او درابتدا وابسته به «روسيه تزاري» بود و از حمايت و پشتيباني اين دولت نهايت بهره برداري را مي كرد. زيرا دولت روسيه نخستين كشوري بود كه مرزهاي خود را به روي بهائيان گشود و با كمك هاي خود باعث ايجاد اولين معبد و «مشرق الاذكار» آنها در شهر «عشق آباد» شد.
وابستگي به روسها به هيچ وجه نزد بهائيان زشت و مذموم نبود. تا آنجا كه «عبدالبهاء» با تمام وجود در خدمت اهداف استعماري اين دولت قرارداشت و حتي براي آنها جاسوسي مي كرد. ماجراي جاسوسي رهبر بهائيان درجريان يك تحقيق آشكار شد و تا آن حد موجب خشم مقامات دولتي عثماني قرارگرفت كه جمال پاشا فرمانده كل قواي اين كشور تصميم به اعدام او گرفت. دراين زمان دولت انگلستان به صورت علني به حمايت از بهائيان برخاست و لرد بالفور - وزيرامورخارجه بريتانيا وصادركننده اعلاميه معروف «بالفور» پيرامون تشكيل دولت اسراييل - طي تلگرافي از ژنرال آلن بي فرمانده قواي انگليس در فلسطين خواست تا با تمام توان به حمايت از عبدالبهاء برخيزد.
عبدالبهاء تا سال 1917 و پيروزي انقلاب كمونيستي در پناه روس هاي تزاري بود و پس از آن خود رابه دامان انگليسي ها انداخت. به طوري كه وقتي نيروهاي انگليس دولت عثماني را در جنگ اول جهاني شكست دادند و وارد فلسطين شدند، فوراً «عبدالبهأ» را مورد لطف قرارداده و به او نشان عالي «پهلواني»- كه در شمار نشان هاي مهم دولت انگليس است - اعطا كردند و به خاطر خدماتش به دولت انگليس به وي لقب «سر» بخشيدند. از رهگذر اعطاي اين نشان و لقب بود كه عبدالبهاء لوح ويژه اي به زبان عربي درمدح انگلستان صادر كرد و ژرژ پنجم پادشاه وقت اين كشور را دعا نمود. متن ترجمه اين لوح به شرح زير است:
«بارالها سراپرده عدالت در اين سرزمين برپا شده است و من تو را شكر و سپاس مي گويم. . . پروردگارا امپراتوربزرگ ژرژ پنجم پادشاه انگلستان را به توفيقات رحماني ات مؤيد بدار و سايه بلند پايه او را براين اقليم جليل (فلسطين) پايدار ساز. . . »(100)
در اين ايام، اندك اندك حركت هاي استعماري در كشورهاي مسلمان آغاز شده بود و مردم اين كشورها تلاشهايي را براي رهايي آغاز كرده بودند. به دنبال آغاز اينگونه تحركات ضداستعماري در شمال افريقا و كشورهاي مستعمره فرانسه بود كه دولت فرانسه هم با هدف ايجاد اختلاف بين مسلمانان، از عباس افندي (عبدالبهأ) درخواست مي كند تا گروهي از مبلغين بهايي را براي تبليغ بهائيت به كشورهاي «الجزاير» و «مراكش» و «تونس» وجزاير مسلمان نشين اطراف افريقا اعزام دارد. (101) او تلاش زيادي در راه گسترش اين فرقه استعماري به كاربرد و مبلغيني را به نقاط مختلف جهان ازجمله امريكا فرستاد. از او نوشته هايي بجاي مانده كه از سوي بهائيان باعنوان «مكاتيب» چاپ شده است.
عبدالبهاء در سال هاي آخر عمر سفرهايي به آمريكا و اروپا كرد. او كه پس از انگليس خود را وامدار استعمارجديد مي دانست، در سفر به آمريكا خطاب به جمعي از دزدان انسان نما و اتو كشيده آمريكايي آنها را براي غارت منابع ايران چنين دعوت كرد:
«از براي تجارت و منفعت ملت آمريكا، مملكتي بهتر از ايران نه، چه كه مملكت ايران مواد ثروتش همه در زير خاك پنهان است، اميدوارم كه ملت آمريكا سبب شوند كه آن ثروت ظاهر گردد. »(102)
عبدالبها در سال 1300 هجري شمسي مرد و او را در «عكا» واقع در فلسطين اشغالي دفن كردند.
شوقي رباني
عباس افندي هنگام مرگ فرزند پسرنداشت. پس از مرگ او با قرارتازه اي كه گذاشته شده بود، رهبري بهائيان به نوه دختري او كه شوقي افندي نام داشت رسيد و وي بانام شوقي رباني سركردگي فرقه ضاله بهائيت را در دست گرفت. شوقي افندي كه بهائيان وي را «شوقي رباني» مي خوانند، در سال 1314 قمري به دنياآمد. پدرش ميرزا هادي شيرازي و مادر او ضيائيه دختر بزرگ «عباس افندي» است. شوقي افندي پس از مرگ عباس افندي وصيت نامه اي را بين «اغنام الله» (پيروان بهأ) توزيع كرد وخود راجانشين عبدالبهاء خواند، اما عده اي از بهائيان به سركردگي احمد سهرابي آن را تقلبي و ساختگي خواندند و اين گروه تحت عنوان «سهرابيان» از بهائيان انشعاب كردند.

شوقي افندي خود را «ولي امر الله» خواند و رئيس «بيت العدل» معرفي كرد. او در دارالفنون باليون لندن تحصيل كرده و مستقيماً تحت پرورش و تربيت انگليسي ها رشد كرده بود.
شوقي افندي با شعار برابري زن و مرد دستور برداشتن حجاب را صادر كرد و ازآنجا كه ايران را خاستگاه «بهائيت» مي دانست به پيروان خود سفارش كرد كه كوشش كنند تا اين روش قبل از هرجا در تهران و ايران رايج گردد.
شوقي افندي كه در سال 1300 شمسي، يعني اولين سال به قدرت رسيدن رضاخان به رهبري «بهائيت» برگزيده شده بود و در سال 1336، يعني شانزدهمين سال سلطنت محمدرضا پهلوي مرد.
براساس وصيت و دستورات عبدالبهاء بايد رهبري بهائيت در خاندان «شوقي افندي» به صورت موروثي باقي مي ماند، اما برخلاف پيش بيني بهاءالله و عبدالبهاء، شوقي صاحب فرزند نشد. به همين سبب او براي اداره جامعه بهائيت، ايجاد تشكيلاتي به نام «بيت العدل» را لازم و ضروري دانست.
شوقي افندي در دانشگاه امريكايي بيروت و سپس در دانشگاه آكسفورد تحصيل كرده بود و انتخاب او به رهبري بهائيت با توجه به رذايل اخلاقي كه داشت موجب اختلاف و انشعاب هاي تازه اي دربهائيت شد. حتي فضل الله صبحي مهتدي - كه كاتب و منشي عبدالبهاء بود- دست از اين فرقه پوشالي كشيده و به دامان پاك اسلام رو آورد و خاطرات خود را از رفتار زشت «شوقي» انتشار داد. براساس نوشته ها و خاطرات صبحي، شوقي افندي (رباني) گرايش شديدي به همجنس بازي داشته و توضيح داده است كه چگونه رهبر بهائيان جهان اوقات خود را با همجنس بازي به عنوان «مفعول» مي گذرانده است.
اين امر، از دلايل رويگرداني چند تن ديگر از نزديكان عبدالبهاء از فرقه ضاله بهائيت نيز بود.
منابع
اسدالله فاضل مازندراني، رهبران و رهروان درتاريخ اديان، جلددوم، تهران، مؤسسه ملي مطبوعات امري، صص 31-.28
«كشف الغطأ» اثر ميرزا ابوالفضل گلپايگاني، صص 204-201، به نقل از بهائيت در ايران.

خاطرات پرنس دالگوركي، كتابفروشي حافظ، سيدابوالقاسم مرعشي، صص 30 تا .35
فريدون آدميت، اميركبير و ايران، صص 458-.457
- نورالدين چهاردهي، چگونه بهائيت پديد آمد، ص .210
-عبداله شهبازي، فصلنامه تاريخ معاصر ايران، شماره 27، پاييز .1382
25 -دكتر سعيد زاهد زاهداني، بهائيت در ايران، انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامي، چاپ اول، 1380، ص .148
26 -فريدون آدميت، امير كبير و ايران، ص .457
27- عبداله شهبازي، فصلنامه تاريخ معاصر ايران، شماره 27، سال هفتم، پاييز .1382
28 -برخي از اين درگيري ها و جنايات در كتاب بهائيان، نوشته سيدمحمدباقر نجفي، صص 533 - 613 ذكر شده است

 
From Iran News
 رجانيوز
قطعه 26
خبرگزاري فارس
وبلاگهاي ارزشي
ايرنا
جهان نيوز
الف
خانواده سبز
اخبار پارسیک
شبکه ایران

آیرن آن
فردا
آهستان
قلم پرس
تابناك
طلبه بلاگ

خبرنامه دانشجویان ایران
خبر آنلاین
سایت وین بتا
جام جم آنلاين
نوانديش
پرچم
روزنامه نگارمستقل
شبكه خبر دانشجو
باشگاه خبرنگارن جوان
سحر
مهرورزي
واژگون
خبرگزاری برنا
تلخند سياسي
مرصاد
كاريكاتوريست مجازي
تبيان
موشک انداز
هفته نامه ‹‹ گزارش جامعه ››

پيام فضلی نژاد
سخن آشنا (حسن طليعي)
نقطه سر خط (مهدي گرگ پور)
نمكدون
...خدا می خوام باهات حرف بزنم...
جهان نيوز
روايت
نیک صالحی
رییس جمهور ایرانیان
نامحرمانه
جشنواره تئاتر مهر كاشان
کنـــــــــــایه
هياهو
چشمه ها
آويني
ايران در ايران
نگرانی
آشفته بازار(ناصر حائري)
مردی از جنس مردم
کشکول بجستان
یوسف علی میرشکاک
موعود
دولت نيوز
لينك باكس طرفدارن احمدي نژاد
خبرگزاري وبلاگ نويسان مسلمان
ستاد مردمي حاميان دولت مهر
لينك باكس بسيجيان
دانشجویان آرمانگرا
پايگاه اطلاع رساني مردم
ترمه
همتبار
یادداشت های شخصی ملانصرالدین
لينك باكس
پرسا نيوز
عدالت خواهي
ايندكس ايران
حامیان عدالت در ایلام
كربلايي
مبارز
تئوری پردازی برای عدالت و پیشرفت
زمبور
سياست
رودخانه نقره اي
اين روزها
گام آخر
سولدوز
درب بهشت
اصولگرا
تلنگر
حيرت
غزه
وبلاگ عكس
استقامت
راه نا تمام
مازيار بيژني
در محضر آیت الله العظمی بهجت
صبح
كافه
سردبیر جوان
انصارنیوز
حدانیوز
راه ناتمام
برنانیوز
JAVOON
ثانیه نیوز
لطیفه های ایرانی
ایران دیپلماسی
مركز اسناد انقلاب اسلامي
وبلاگنويسان كاشان
دیکشنری آنلاین
فراماسونری ویهود
واحد مركزي خبر
جنـبش پیامـکی احـمدی نـژاد
بولتن نيوز
اکینانیوز
Dr Medad
سايت تخصصي نرم افزار مذهبي موبايل
بانك اطلاعات نشريات كشور
اخبار 30/20
صداي شيعه
سه نقطه
تير 84
لینکهای مهم
داداشی وب
بازنگار
باور نیوز
دولت یار
کمپین چندرسانه‌ای انتخابات 88
احمدی نژاد تا آخر هستیم

آذر ایران
میرزا قلی خان راپورت چی
لغت نامه دهخدا
سياست سبز
نگاهي به صداي آمريكا
صدای شیعه
لینک 2
انديشه نو
سیاسی نوشت های یک دختر دانشجو
عصیان
پورتال خبري كاشان
در انتهای افق
جاده خاکی
اصلاح طلب فعال
غالبون
فراتر از خبر
قائدون
شبکه خبر دانشجو
مهدي نيوز
الفبای مبارزه
خادم ملت
پایگاه روزمره بی نهایت
خاك
خمپاره

یادداشت های خاکستری
سه الف
عدالتخانه
پايگاه مقالات برتر
راسخون
سایت فرمانداری کاشان
پايگاه رصد
خبرنگار مسلمان
جوانفكر(شاهد)
سحر
فقط سبز نبي
آسان دانلود
نوکیا اصلی نوکیا اصلی
عدالت طلب
دانشجویان پیرو خط امام و رهبری
كاشمر حامي
اخبار روز
آسمان شهر فردا
پرس پارس
طالب سبزم نه اين سبز ريا
وبلاگ جوانان
رسواگر
جوانان انصارالمهدی دانشگاه کاشان
و خدایی که در این نزدیکی است
خردنيوز
پربیننده ترین اخبار در روز گذشته
ببين نيوز
دکتر عباسی
وبلاگسین
سر خط
سرباز بی ادعای مقام معظم رهبری
دانشجوي بسيجي
کلید اسرار
آپلود
پرفسور مولانا
پایگاه اطلاع رسانی طاووس بهشت آران و بیدگل
جرس
وبلاگ احمد سالک کاشانی
پايگاه خبرى سرزمين نيوز
نفوذي
كلاغ پرس
ما اهل كوفه نيستيم
اتاق فکر مربیان سپاه ثارالله (ع) شیراز
خبر فوري
ميهن بلاگ
حفا نیوز
لینک بالا
دولت مهر - رسول حاجیان
يادداشت‌هاي کامران نجف زاده
میر حسین موسوی موجودی مضحک
پارس قرآن
موج روح الله
عبرت
یوتیوب فارسی
قرآن کریم