چون شدم تنهای تنها میروم ازشعرتان
میروم تا من نباشم بعدازاین در یادتان
میروم تنها نشینم تا ندانی کیستم
درد تنهائی کشیدم درمیان کوی تان
میروم تا بی خبر گردم زدنیا هرچه هست
چون نباشم نشکند دیگردل شیدایتان
بی تو تنها م .بودنم هم درد بی درمان بود
میروم تا گل نخشکد بعدازاین درباغتان
چندروزی بیش مهمان نیستم دراین سرا
گرنباشم می شکوفد بستر گلهایتان
مستی ومستانه بودن تا به کی باشد مرا
میروم میخانه ای دیگر نباشد راهتان
s@rv
نیست داروئی
*****
من ره میخانه را گم کرده ام
بی خبر من مست دنیا گشته ام
گر گناه است بشکنید این جام را
چون نمیدانید که من دیوانه ام
درمحاکم حکم زندانم دهید
حد زنید شلاق برجانم زنید
درمیان عاشقان دارم زنید
چون نگویم راز این می خوردنم
من تهی دستم از مهرو وفا
ابلهی باشددراینجا بودنم
صید ازصیاد نالد من زدل
کی توانی دید این رنج وغمم
ای طبیب من عاشقی بیگانه ام
هیچ داروئی نباشد ازبرای مشکلم
گر طبیبی درداورا چاره کن
دروصالش ناتوان گشته دلم
مست ومی خوردن شب وروزم شده
نیست دا روئی بجز می خوردنم
s@rv
دیش : طنز
****
این دیش که بر بام سرخانه نهان است
بر صاحب خانه همه تشویش عیان است
دورش همه پیچیده پر از کهنه مجله
اینجا همه دانند که او آفت جان است
پنهان نکنی پس چه کنی این همه تشویش
شاید که نشستی که بیایند به تفتیش
جزبرفک وبرفک که تصویر ندارد
جززجرو شکنجه که دگر کارندارد
هرروز به شب من بروم برسرخانه
تنظیم کنم دیش شاید که بخوانه
نه خیر زهاتبرد بدیدم نه عرب ست
هرخانه که رفتم همه اوضاع همینه
باباد اجین باشد وبا آب خموشی
ترسم که زگرما بشودموش چموشی
تنها کمک دیش به این زار پریشان
این بود که هرروز شدم اسیرخانه
گرصاف نشد دیش سربام به کلی
پشتش بپزم بهرخودم نان محلی
دستان من را بازکن
************
دست هایم بسته اند دستان من را باز کن
دست دردستت گذارم زندگی آغاز کن
تا به کی باید غم غربت نشیند بررُخَت
غم برون کن شیوه دلدادگی را ساز کن
غصه امروزوفردا تا به کی پویا بود
غصه را بشکن تو باشادی دمی پرواز کن
گل چوپرپر گشت درخاک خودش مدفون شود
باغبان گل بشو درب گلستان باز کن
شب چو آمد روز در دنبال اوست
بگذر ازتاریکی شب روشنائی ساز کن
من شدم خاروخس خشکیده ای دربیکران
مشکن این شاخ وبرم با گل مرا همساز کن
جزغم هجران نباشد باورم این دم بیا
درمیان قصه ها من باخودت همراز کن
s@rv